على محمدى خراسانى
47
شرح مكاسب (فارسى)
انصارى است لذا به دست و پا افتاده و از هر وسيله ممكن استفاده مىكنند تا صاحب جواهر را قانع سازند كه امر مرجعيت را پس از خود به فرزند برومندش محوّل كند [ البته اين اصرار نه بر اساس هواى نفس و حسادت به مقام شيخ بود كه تربيت يافتگان واقعى اين مكتب از اين صفات رذيله منزهند ، بلكه براى اين بود كه طبق تشخيص آنان فرزند صاحب جواهر اليق الناس بود ] . ولى آنها هرچه اصرار كردند صاحب جواهر به مضمون اين حديث كه « المؤمن كالجبل الراسخ لا يحركه العواصف » ذرّهاى تغيير موضع نداده بلكه با قاطعيت هرچه بيشتر بر موضع قبلى خود اصرار ورزيد . آرى صاحب جواهر با چشم باطن لياقت شيخ اعظم را مىدانست و آخرين مسئووليت خويش را بايد انجام مىداد لذا مصرانه خواستار حضور شيخ بود . حاضرين ناگزير در جستجوى شيخ برآمدند تا وى را بنا به قولى در حرم على عليه السّلام و بنا به روايتى در مسجد سهله يافتند كه عرضه مىدارد : بارالها مرجع تقليد شيعيان جهان يعنى صاحب جواهر را شفا عنايت كن . . . به شيخ عرضه داشتند : صاحب جواهر شما را طلبيده ، شيخ بلافاصله حركت كرد و به خدمت صاحب جواهر آمد . وقتى وارد جلسه شد به همهء حضار سلام و اداى احترام كرد و صاحب جواهر را با تحيات بيشتر احترام نمود . صاحب جواهر در كمال خوشحالى و انبساط وجه كه در اين لحظات حساس يعنى لحظه مرگ مخصوص اولياء خدا است ، جواب سلام داد و شيخ را نزديك طلبيده و كنار خويش نشاند و دست شيخ را گرفته بر سينه گذاشت و همانند بندهاى شكور در برابر ربّ غفور گفت : « الان طاب لى الموت ، الان ساغ لى الرحيل » يعنى اينك مرگ برايم گوارا است و با اطمينان از ميان شما مىروم . سپس خطاب به حاضرين فرمود : هذا مرجعكم من بعدى يعنى پس از من اين شخص مرجع تقليد شما است .